به نام خدا. به نام خدای بخشنده و مهربان سلام بچهها… خوبین؟ اگه گفتین اسم قصه امشب روهینکست چیه؟ قصه امشب ما اسمش اینه: «ستارهی نورا» یکی بود، یکی نبود. غیر از خدای مهربون هیچکس نبود. کنار دریای مدیترانه، شهری بود که دختر کوچولویی به اسم نورا با خانوادهاش زندگی میکرد. مادر نورا، چند وقتی … ادامه مطلب
«پس آن کودک کجاست؟» 🤔 آیا این خبری راست بود؟ این سؤالی بود که احمد در تمام راه سفرش به خانه امام حسن عسکری (ع) از خودش میپرسید. او آمده بود تا با چشم خودش جانشین امام را ببیند. در قصه امشب میبینیم که امام، پسربچهای سه ساله را از پشت پرده بیرون میآورد… و … ادامه مطلب
یک شکارچی، یک آهوی مادر، و یک امام مهربان! 💖 آهو اسیر است و بچههایش تنها و گرسنهاند. امام رضا (ع) به شکارچی میگویند: «من ضامن آهو میشوم!» آهو با سرعت به سمت بچههایش میدود. شکارچی منتظر است که آهو برنگردد تا پولش را از امام بگیرد. اما گرد و خاکی از دور بلند میشود… … ادامه مطلب
تخت پادشاهی یک ملکه چطور میتواند در یک چشم به هم زدن، از سرزمینی دور به قصری دیگر پرواز کند؟ 🪄 در قصه امشب، هدهد باهوش، حضرت سلیمان دانا را با ملکهای آشنا میکند که قرار است حسابی غافلگیر شود! داستانی پر از شگفتیهای بزرگ: از تالاری که کف آن مثل رودخانهای از آب زلال … ادامه مطلب