«به نام خالق خیال و داستان. سلام… شب شما بخیر… صدای من رو از "روهین" میشنوید. امیدوارم امروز حسابی بازی کرده باشید و حالا توی جای دنج و گرم خودتون آمادهی استراحت باشید. امشب هم مثل هر شب، با یه داستان خوب همراهتون هستم تا شما رو تا مرز… مرز… یه خواب شیرین بدرقه کنم. … ادامه مطلب
به نام خداوند بخشنده و مهربان سلام… سلام بچهها! حال و احوالتون چطوره؟ دماغتون چاقه؟ خیلی خیلی خوشحالم که گوشهاتون با منه! قراره امشبم، مثل هر شب، سوار قالیچهی پرندهی خیال بشیم و به دنیای قصهها و ماجراهای هیجانانگیز سفر کنیم. اسم قصه امشب روهین اینه: «قارچ سخنگو» گوشهاتونو تیز کنید… آمادهاید؟ … پس بزن … ادامه مطلب
«ای مردک دزد! تو را از شهر بیرون میکنم!» 😠 پادشاه که فکر میکرد نانوا انگشتر گرانبها یش را دزدیده، خیلی زود قضاوت کرد. او خبر نداشت که وزیر بدجنس، نانوا را فریب داده. اما قصه ما یک قهرمان غیرمنتظره دارد: یک ماهی! 🎣 داستانی که به ما یاد میدهد حقیقت همیشه، حتی از دل … ادامه مطلب
«ای پادشاه، منو نکش! تو یه امانتی پیش من داری!» 😲 یک فنچ طلایی کوچولو، برای فرار از مرگ، یک داستان باورنکردنی برای پادشاه شکارچی تعریف میکنه: داستان یک جواهر جادویی که میتونه از پادشاه محافظت کنه! 💎 پادشاه که حسابی طمع کرده، پرنده رو آزاد میکنه تا بره و جواهر رو بیاره. در قصه … ادامه مطلب
«یا منو میخوری یا… با هم شریک میشیم؟» 🤝 قصه امشب، قصه خرس توپولو و نبرد او با هوش یک کشاورز است! سال اول سر «ترب» و سال دوم سر «جو» با هم مبارزه میکنند. 🌾 کشاورز هر بار یک پیشنهاد هوشمندانه میدهد و خرس هر بار فکر میکند معاملهی بهتری کرده. اما آیا واقعاً … ادامه مطلب
«محاله یه گرگ به این گندگی توی این کیسهی کوچولو جا بشه! تو دروغ میگی!» 🤨 این حرفیه که خرگوش باهوش به گرگ مغرور میگه. گرگ که از شنیدن این حرف حسابی عصبانی شده و میخواد ثابت کنه که دروغ نمیگه، تصمیم میگیره دوباره وارد کیسه بشه! قصه امشب، داستان یه کره اسب کنجکاو، یه … ادامه مطلب
«آقا این گوسفنده!»… «نه خیر، این یه سگ خطرناکه!» 😲 پسرک سادهدل قصه ما یک گوسفند سفید و قشنگ خریده. اما در راه خانه، مردی به او میگوید که این یک سگ است! پسرک میخندد. اما بعد، نفر دوم و سوم هم دقیقاً همین حرف را به او میزنند! 🐺 به نظرتون آیا ممکنه سه … ادامه مطلب