میمون کوچولوی بی دُم

چرا هیچ حیوانی از زندگی‌اش راضی نبود؟

کاور پادکست روهین کودک برای قصه میمون کوچولوی بی دُم - یک گاو، یک میمون، یک الاغ و یک موش کور در جنگل درکنار هم نشسته‌اند.

میمون کوچولوی بی دُم غصه می‌خورد که چرا «دُم» ندارد 🐒، اما الاغ آه کشید و گفت: «خوش به حالت! کاش من دُم نداشتم!» 😅 گاو هم ناله کرد که: «کاش منم شاخ نداشتم!» 🐮 هر کدام از حیوانات آرزوی چیزی را داشت که آن یکی از داشتنش ناراحت بود! همه‌ی آن‌ها فکر می‌کردند خوشبخت‌ترین موجود، موش کوری است که راحت زیر زمین زندگی می‌کند… غافل از اینکه آرزوی بزرگ موش کور چیست!

💡 در قصه میمون کوچولوی بی دُم یاد می‌گیریم 💡

🌱 یاد می‌گیریم که هر کسی در زندگی، مشکلات و ناراحتی‌های خودش را دارد.
🌱 می‌آموزیم که نباید خودمان را با دیگران مقایسه کنیم و غصه بخوریم.
🌱 به یاد داشته باشیم که قدر چیزهایی که داریم را بدانیم.
🌱 یاد می‌گیریم که چیزی که ما آرزویش را داریم، ممکن است برای یک نفر دیگر باعث دردسر باشد.
🌱 می‌آموزیم که نباید فکر کنیم ما بدشانس‌ترین هستیم، چون بقیه هم مشکل دارند.

👇 دعوت از شما 👇

اگر این قصه را دوست داشتید، لطفاً پادکست «روهین کودک» را در کست‌باکس، اپل پادکست، اسپاتیفای یا هر اپلیکیشنی که ما را می‌شنوید، دنبال (Subscribe/Follow) کنید. امتیاز دادن (⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️) شما به ما، کمک می‌کند تا بچه‌های بیشتری این قصه‌های شب را بشنوند.

🎙️ درباره پادکست روهین کودک 🎙️

ما در «روهین کودک» هر شب یک قصه شب صوتی جدید برای کودکان منتشر می‌کنیم. هدف ما ساختن لحظاتی آرام، آموزنده و شیرین برای شما و فرزندانتان قبل از خواب است. 🔗 ما را در اینستاگرام دنبال کنید: روهین کودک 🔗 از وب‌سایت ما دیدن کنید: roohin.com 🗣️ راوی: ریحانه ایزدی

📜 متن کامل قصه میمون کوچولوی بی دُم 📜

سلام بچه‌ها…
خوبین؟
امروز حسابی بازی کردین؟
خوش گذشت؟
ما امشبم از روهین‌کست اومدیم تا براتون قصه جدید بگیم.
بریم به شهر قصه‌ها؟
بریم…


یکی بود یکی نبود. غیر از خدای مهربون هیچکس نبود. توی یه جنگل قشنگ، کنار رودخانه‌ای پر آب، میمونی روی یکی از درختا نشسته بود.
دستاشو گذاشته بود زیر چونه‌شو داشت فکر می‌کرد.


در همین لحظه الاغ و گاوی، قدم‌زنان از زیر درخت رد می‌شدند، چشمشون به میمون افتاد. وقتی میمون رو ناراحت دیدند، تعجب کردند.
برای همین الاغ میمون رو صدا زد و گفت: «میمون کوچولو از چی ناراحتی؟» میمون به آن‌ها نگاهی کرد و جواب داد: «می‌دونید، من خیلی بدشانسم. این‌همه میمون… فقط من دُم ندارم!»


الاغ با شنیدن این حرف آهی کشید و گفت: «بازم خوش به حالت. کاش منم دُم نداشتم. آخه می‌دونی وقتی بچه‌ها منو می‌بینن دُمم رو می‌گیرن و می‌کشن، … اگه… اگه شاخ داشتم همه از من می‌ترسیدن و دیگه هیچ‌کس نمی‌تونست اذیتم کنه.»


یهو گاوبا ناراحتی گفت: « چی میگی الاغ؟ خوش به حال شما… کاش منم مثل تو شاخ نداشتم، چون اونا با طناب شاخ‌هامو می‌بندند و منو باش می‌کشن و ازم کار می‌کشن.»


خب بچه‌ها به نظرتون حرفای اونا به کجا کشید؟
اگه می‌خواین ادامه داستانو بشنوین یه موسیقی کوتاه بشنوین تا برگردم.


خب… بچه‌ها … گاو همین‌طور که داشت حرف می‌زد یک‌دفعه چشمش به موش کوری افتاد که داشت زمین را می‌کند.
گاو به موش کور اشاره‌ای کرد و گفت: «اصلا خوش به حال این موش که توی زمینه و هیچ‌کس باهاش کاری نداره.»


موش کور که تمام حرف‌های اونا را شنیده بود سرش رو از زیر خاک بیرون آورد و گفت: «اگه شما هم مثل من بودید اون‌وقت می‌فهمیدید که وقتی یکی نتونه هیچ‌کس و هیچ‌جا رو ببینه، چه‌قدر ناراحت می‌شه! می‌دونید، من راضی بودم دُم نداشتم، گوش نداشتم، اما فقط یک بار طلوع خورشید رو می‌دیدم.»


موش کور این رو که گفت دوباره به کارش مشغول شد. میمون و الاغ و گاو با شنیدن حرف‌های موش کور، نگاهی به هم کردن و بعد از هم خداحافظی کردن و رفتن.


بچه‌های نازنین، یه ضرب‌المثل فارسی هست که می‌گه: دست به تنبک هر کی بزنی صدا می‌ده.
می‌دونین یعنی چی؟ یعنی هر کی مشکلات خودشو داره. با هر کی صحبت کنی، متوجه مشکلات و دردسرهاش خواهی شد.


قصه ما به سر رسید.
امیدوارم از قصه امشب ما خوشتون اومده باشه.
خوابای خوب ببینید.
شب خوش

🔖 پاورقی 🔖

ضرب‌المثل فارسی

اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x
ر
لیست پخش